ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
173
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
به كلى بىسابقه است . مالكين اطراف به سوى شهر سرازير مىشوند تا محصول خود را بفروشند و بعد از پرداخت ماليات عروسى فرزندان خود را راه بيندازند . تجار ارمنى ، يونانى و روسى نيز براى خريد ابريشم به اين شهر مىآيند . كاروانسراها سرشار از جمعيت مىشوند . هر مسافرى كه در اين موقع از رشت ديدن كند ، هرگز تصور نخواهد كرد كه در مواقع عادى اينجا يك شهر دنج و بىسروصدا است . نظير همه گيلانىها ، رشتىها نيز به حاصلخيزى سرزمين خود سخت مىبالند . ولى در واقع گيلان جنگل پهناورى است كه بعضى قسمتهاى آن به صورت محل سكونت مردم يا مزارع برنج درآمده است . هر نوع رستنى كه در اروپا مىرويد - غير از نوعى صنوبر - در اين منطقه نيز مىرويد . درختان تاك گيلان رشد عجيب و غيرمتعادلى دارند و اغلب درختان ميوه ديگر نيز به حالت وحشى و خودرو اينجا و آنجا روييدهاند . گيلانىها مىگويند : « اگر كسى در بلندترين قله كوههاى ما بايستد ، وجود او به دو قسمت تقسيم مىشود . آن قسمت از ريش او كه رو به جانب ما است نمناك و آكنده از عطر گلهاى سرزمين سرسبز ما ، ولى آن نصف ديگر مانند خاروخسك بيابانهاى ايران خشك و گردآلود مىشود ! » اما آنها غافل از اين نكته هستند كه سرسبزى استثنايى كرانه خزر - كه معلول حرارت شديد و خاك باتلاقى آن است - هوا را در اين منطقه آشكارا ناسالم كرده است ، از اين رو كمتر گيلانى بيش از هفتاد سال عمر مىكند . « 1 » در اين مورد ضرب المثل معروفى دارند كه مىگويند : « اگر مرگ مىخواهى برو به گيلان . ! » « 2 » تبهاى رشت نظير تبهاى بندر پوتى بسيار وحشتناك است . سومين حملهى بيمارى به زندگى اغلب اروپاييان خاتمه مىدهد . اين تبها معلول بخارهايى است كه از زمينهايى باتلاقى برمىخيزند و با قطرات ريز و تند باران به روى شهر فرو مىريزند ؛ به خصوص مربوط به آب كثيف شهرها است كه در ماههاى گرم تابستان ، با مواد گنديدهى گياهى انواع و اقسام كرمها و حشرات ديگر آلوده مىشود . پشههاى رشت نيز در سراسر ايران از شهرت خاصى برخوردارند . به نظرم در هيچ جاى ديگر اين حشرات ريز دو بال نفرتانگيز تا اين حد مهاجم و موذى نباشند . حتى
--> ( 1 ) . بديهى است اين اظهارنظر مربوط به يك قرن پيش است . با سالمسازى محيط و مراعات بهداشت ديگر چنين مسائلى نمىتواند مطرح باشد . م . ( 2 ) . طبق گفته تهرانىها رشت از لغت زندى ريشتا Rishta به معنى مرگ مشتق گرديده است [ اين توضيح از مؤلف كتاب است . م . ]